کیا یادشونه وقتی که بچه بودیم غذا نمیخوردیم مامانامون قاشقو با صدای هواپیما میکردن ته حلقمون چه بچه های باحالی بودیم. ولی این گودزیلاها چی
یادتون میاد دهه شصتیا وقتی میخاستیم سر کلاس زیر نیمکت یواشکی نارنگی بخوریم بوش همه جا میپیچید و همه میفهمیدن.
یادتونه قایم موشک بازی که میکردیم بزرگ ترین کلکمون این بود که وایسیم پشت طرف تا چشم گذاشتنش تموم بشه بعد سریع بگیم سک سک؟؟ به خیال خودمون چه قدم زرنگ بودیم
یادش بخیر بچه که بودم بیسکویت مادر و مینداختم تو چایی بعد قبل اینکه کامل نرم شن با قاشق میخوردم بیسکویت هارو... چقد خوشمزه میشد
یادش بخیر بهمون میگفتن انشاء بنویسید، همچین درشت مینوشتیم که.... ولی وقتی میگفتن خلاصه کنید خیلی ریز مینوشتیم
یادش بخیر بچگیام نوشابه میریختم تو کاسه استیل میزاشتم تو فریزر که یخ بزنه بعد باقاشق میخوردم خیلیم حال میداد
یادش بخیر زمان ما اسمارتیزا تو بسته های استوانه بود بعد اینکه اسمارتیزاش تموم میشدن درشو میذاشتیم با پامون محکم میزدیم روش بد درش پرتاب میشد ما خرکیف میشدیم
یادش بخیر سه نفری مینشستیم پشت نیمکت؛ وقتی معلم میخواست دیکته بگه نفر وسطی میرفت زیر میز... چه خاطره ها که نداریم بخدا
یادش بخیر؛ دوران راهنمایی تو مدرسه باهرکی دعوامون میشد، میگفتیم زنگ آخر بیرون واسا... عجب دورانی بود!
یادش به خیر رفته بودم کنکور بدم، همه با استرس و عجله تست میزدن، من نگران بودم که یه وقت بیسکویت ها یادشون نره.