شما هم مثل من بودین تابستونا جلو پنکه میشستم آ آ آ آ آ آ آ میکردم یه همچین تفریحی داشتیم ما دهه شصتی ها
شما یادتون نمیاد :چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟ دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم!
صبحی به سطل سر کوچه که رسیدم کیسه آشغال رو به روش نینجایی دور سرم چرخوندمو و زارپ کوبوندم تو سطل. ۲تا سگ از تووش پریدن بیرون. دسته جمعی سکته زدیم
ضدحال اینه که که فردا امتحان داشته باشی بعدش جو بگیرتت خر خونی کنی بعد فردا معلم بت بگه امتحان لغو شده
عاشق اون رد پای ابی بودم که استیو دنبال معماش بود بچه بودم یکسره رد پای ابی می کشیدم به مامانم می گفتم معماشو حل کنه
مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه*ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشت*هاش به دست*هایت یک فشار کوچک می دهد... چیزی شبیه یک بوسه!
معاون مدرسه اومده میگه متین میتونى با برنامه قدرت نقطه کار کنى؟ من یه ربع فکر کردم بعد فهمیدم منظورش همون پاور پوینت
من فقط عاشق اینم تو یه روز برفی پالتویی که من برات خریدمو پوشیده باشی و وقتی که داری تو حیاط آدم برفی درست می کنی منو صدا بزنی بگی قاسم هویج بیار!!
منو.... اونو..... ماشینو.... ضبط روشنو.... جاده خلوتو.... هزار و یک حرف ناگفته.... اما دریغ از یک کلمه صحبت تا مقصد. :- (
مگس نشسته روداداشم، اومد بزنتش گفتم: ولش کن! بذار هر گ... ی میخواد بخوره! داداشم مونده بود ناراحت بشه یا بخنده بنده خدا!
میدونید بهترین روز واسه ماده ۶۰یا چه روزیه؟؟؟؟ روزی که مشق نمینوشتی بعد فردا معلمت مشقاتو نگاه نکنه. نه خدایی لذت ازاین بالا تر هست
نمیدونم شما هم همینجور بودید میرفتیم نوشابه شیشه ای میگرفتیم واسه نهار بعد رو سر این که مال کی بیشتر توشه دعوامون میشد... سر یک الی دو میلیمتر یادش بخیر