المُنْتَظِرُ للثّاني عَشَرَ كالشّاهِر سَيفَهُ بينَ يدَي رسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يَذُبُّ عنهُ .;
كسى كه منتظر دوازدهمين [امام ]باشد، مانند كسى است كه با شمشير آخته در برابر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از آن حضرت دفاع كند.;
احادیث امام صادق علیه السلام؛ برای خواندن کامل و اشتراکگذاری بهتر، روی هر حدیث بزن.
المُنْتَظِرُ للثّاني عَشَرَ كالشّاهِر سَيفَهُ بينَ يدَي رسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يَذُبُّ عنهُ .;
كسى كه منتظر دوازدهمين [امام ]باشد، مانند كسى است كه با شمشير آخته در برابر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از آن حضرت دفاع كند.;
مَن ماتَ مُنتظِرا لهذا الأمرِ كانَ كَمَنْ كانَ مَع القائمِ في فُسْطاطِهِ ، لا بَلْ كانَ بمنزلةِ الضّاربِ بينَ يدَي رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله بالسَّيفِ .;
هر كه در حال انتظار اين امر (ظهور قائم) بميرد ، همچون كسى است كه با قائم در خيمه او باشد؛ نه، بلكه به مانند كسى است كه پيشاپيش پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شمشير مى زند.;
إنّ هذا الأمرَ لا يَأتيكُم إلاّ بعدَ إياسٍ ، لا و اللّه ِ ، حتّى تُمَيَّزوا .;
به خدا قسم اين امر (ظهور) برايتان در نمى رسد مگر پس از آن كه نوميد شويد، نه به خدا، مگر پس از آن كه سره از نا سره تان جدا شود.;
لا و اللّه ِ ، لا يكونُ ما تَمُدُّونَ إليهِ أعينَكُم إلاّ بعدَ إياسٍ .;
به خدا سوگند، آنچه را چشم به راهش هستيد، فرا نمى رسد مگر پس از نوميدى [از آمدنش] .;
كَذَبَ المُوَقِّتونَ ، ما وَقَّتْنا فيما مضى ، و لا نُوقِّتُ فيما يُستَقْبَلُ .;
وقت گذاران دروغ مى گويند. ما در گذشته، وقت [ظهور] را تعيين نكرده ايم و در آينده نيز تعيين نمى كنيم.;
مَن وقّتَ لكَ من النّاسِ شيئا فلا تَهابَنَّ أنْ تُكَذِّبَهُ ، فلَسْنا نُوَقِّتُ لأحدٍ وَقْتا .;
هر كس براى تو وقت تعيين كرد، بى محابا آن را دروغ شمار؛ زيرا ما براى هيچ كس هيچ وقتى تعيين نمى كنيم.;
ما يكونُ هذا الأمرُ حتّى لا يبقى صِنفٌ مِن النّاسِ إلاّ و قد وُلّوا عَلَى النّاسِ، حتّى لا يَقولَ قائلٌ ; إنّا لو وُلِّينا لَعَدَلْنا ! ثُمّ يَقومُ القائمُ بالحقِّ و العَدلِ .;
اين كار (قيام قائم عليه السلام ) رخ نخواهد داد تا آن كه هر گروه و دسته اى حكومت بر مردم را به دست گيرد تا كسى نگويد ; اگر حاكم مى شديم عدالت را مى گسترانديم. بعد از اين، قائم حق و عدل گستر قيام مى كند.;
إنّ قائمَنا إذا قامَ مَدَّ اللّه ُ عزّ و جلّ لِشيعتِنا في أسْماعِهِم و أبْصارِهِم ، حتّى (لا) يكونَ بينَهُم و بينَ القائمِ بَريدٌ ، يُكلِّمُهُم فيَسْمَعونَ ، و يَنظُرُونَ إليهِ و هُو في مكانِهِ .;
زمانى كه قائم ما قيام كند، خداوند عزّ و جلّ گوشها و چشمهاى شيعيان ما را چنان توانا مى كند كه ميان آنان و قائم پيكى نباشد. از همان جايى كه هست با شيعيان سخن مى گويد و آنها سخنانش را مى شنوند و او را مى بينند.;
إذا خرجَ القائمُ عليه السلام خَرجَ مِن هذا الأمرِ مَن كانَ يرى أنّهُ مِن أهلِهِ ، و دخلَ فيهِ شِبْهُ عَبَدَةِ الشَّمسِ و القمرِ .;
زمانى كه قائم عليه السلام قيام كند كسانى كه گمان مى شود از خاندان او هستند ، از صف آن حضرت خارج مى شوند و افرادى به مانند خورشيد و ماه پرستان به صف او در مى آيند.;
إنّ الإيمانَ ما وَقَرَ في القلوبِ ، و الإسلامَ ما علَيهِ المَناكِحُ و المَوارِيثُ و حَقْنُ الدِّماءِ .;
ايمان آن چيزى است كه در دلها جاى گيرد، و اسلام آن چيزى است كه ازدواج و ارث بردن و احترام جان بر آن بنا مى شود.;
دِينُ اللّه ِ اسمُهُ الإسلامُ ، و هو دِينُ اللّه ِ قبلَ أنْ تَكونوا حيثُ كُنتُم ، و بَعدَ أنْ تكونوا ، فمَن أقَرَّ بدينِ اللّه ِ فهُو مسلِمٌ ، و مَن عَمِلَ بما أمرَ اللّه ُ عزّ و جلّ بهِ فهُو مؤمنٌ .;
دين خدا، نامش اسلام است و پيش از آن كه شما به وجود آييد ـ هر جا كه بوده ايد ـ و پس از پديد آمدنتان، اسلام دين خدا بوده و هست. پس هر كه به دين خدا اقرار كند «مسلمان» است و هر كه به دستورهاى خداوند عزّ و جلّ عمل كند «مؤمن» است.;
ملعونٌ ملعونٌ مَن قالَ ; الإيمانُ قَولٌ بلا عملٍ .;
ملعون است، ملعون، كسى كه بگويد; ايمان، گفتار است، بدون كردار.;
لَو أنَّ العِبادَ وَصَفوا الحقَّ و عَمِلوا بهِ و لَم تُعْقَدْ قُلوبُهُم على أنَّهُ الحقُّ ما انْتَفَعوا .;
اگر بندگان همه، حق را توصيف كنند و به آن عمل نمايند، اما در دلهايشان به حق بودن آن اعتقاد نداشته باشند، سودى نبرده اند.;
أتى رجُلٌ رسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله فقالَ ; يا رسولَ اللّه ِ،إنّي جِئتُكَ اُبايِعُكَ علَى الإسلامِ، فقالَ لَه رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله; اُبايِعُكَ على أن تَقْتُلَ أباكَ؟ قالَ; إنّا و اللّه ِ لا نَأمُرُكُم بِقَتلِ آبائكُم ، و لكِنِ الآنَ عَلِمتُ مِنكَ حقيقةَ الإيمانِ ، و أنّكَ لَن تَتَّخِذَ مِن دُونِ اللّه ِ وَلِيجَةً .;
مردى خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رسيد و عرض كرد; اى رسول خدا! من خدمت رسيده ام تا با شما بر اسلام بيعت كنم. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود; با تو بيعت مى كنم بر اينكه پدرت را بكشى. عرض كرد; باشد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود; به خدا، ما به شما دستور نمى دهيم پدرانتان را بكشيد، اما اينك [با اين امتحان ]دانستم كه ايمان تو حقيقى است و تو هرگز يار و همدمى جز خدا نخواهى گرفت.;
لَقِيَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يَوما حارِثَةَ ··· فقالَ له ; كيفَ أصبَحتَ يا حارِثةُ ؟ قالَ ; أصبَحتُ يا رسولُ اللّه ِ مؤمنا حَقّا . قالَ صلى الله عليه و آله; عَزَفَتْ نَفْسي عَنِ الدُّنيا ، و أسْهَرْتُ لَيلِي ، و أظْمَأتُ نَهاري .;
روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله حارثه را ديد ··· به او فرمود; اى حارثه! چگونه اى؟ عرض كرد; اى رسول خدا! مؤمن حقيقى هستم. فرمود; هر ايمانى را حقيقتى است، حقيقت ايمان تو چيست؟ عرض كرد; از دنيا بيزار شده ام و شبم را با شب زنده دارى گذرانده ام و روزم را با تشنگى (روزه دارى).;
لا يَبلُغُ أحدُكُم حقيقةَ الإيمانِ حتّى يُحِبَّ أبْعَدَ الخَلقِ مِنهُ في اللّه ِ ، و يُبْغِضَ أقْرَبَ الخَلْقِ مِنه في اللّه ِ .;
هيچ يك از شما به حقيقت ايمان نمى رسد، مگر آن كه دورترين كس به خود را، براى خدا دوست بدارد و نزديكترين كس خود را به خاطر خدا دشمن بدارد.;
لا تَكونُ مؤمنا حتّى تكونَ خائفا راجِيا ، و لا تكونُ خائفا راجِيا حتّى تكونَ عاملاً لِما تَخافُ و تَرْجو .;
مؤمن نيستى، مگر آن كه بيمناك و اميدوار باشى، و بيمناك و اميدوار نيستى، مگر آن كه به آنچه مايه ترس و اميد تو گشته است عمل كنى.;
لا يكونُ المؤمنُ مؤمنا أبدا حتّى يكونَ لأخيهِ مِثْلَ الجَسدِ ، إذا ضَرَبَ عَليهِ عِرْقٌ واحدٌ تَداعَتْ لُهُ سائرُ عُروقِهِ .;
مؤمن هرگز مؤمن نيست، مگر آنگاه كه براى برادر خود همچون پيكر باشد، كه هرگاه رگى از آن پيكر بجنبد [و ناراحت باشد] ديگر رگها نيز با او به جنب و جوش در آيند.;
إنّ مِن حقيقةِ الإيمانِ أنْ تُؤْثِرَ الحقَّ و إنْ ضَرَّكَ علَى الباطلِ و إنْ نَفَعَكَ .;
از نشانه هاى ايمان حقيقى اين است كه حق را، هر چند به زيان تو باشد، بر باطل، هر چند به سود تو باشد، ترجيح دهى.;
ثلاثةُ أشياءَ لا تُرى كاملةً في واحدٍ قَطُّ; الإيمانُ ، و العقلُ ، و الاجتِهادُ .;
سه چيز است كه هرگز به طور كامل در يك نفر ديده نمى شود; ايمان، عقل و سخت كوشى [در عبادت].;