; أيُّها النّاسُ ، أقبِلوا على ما كُلِّفتُموهُ مِن إصلاحِ آخِرَتِكُم ··· و اصرِفُوا هِمَّتَكُم بِالتَّقَرُّبِ إلى طاعَتِهِ .;
اى مردم! به آباد كردن آخرت خويش كه بدان مكلّفيد روى آوريد··· و همّت خود را مصروف نزديك شدن به طاعت او كنيد.;
احادیث پيامبر خدا صلى الله عليه و آله؛ برای خواندن کامل و اشتراکگذاری بهتر، روی هر حدیث بزن.
; أيُّها النّاسُ ، أقبِلوا على ما كُلِّفتُموهُ مِن إصلاحِ آخِرَتِكُم ··· و اصرِفُوا هِمَّتَكُم بِالتَّقَرُّبِ إلى طاعَتِهِ .;
اى مردم! به آباد كردن آخرت خويش كه بدان مكلّفيد روى آوريد··· و همّت خود را مصروف نزديك شدن به طاعت او كنيد.;
; كَم بَينَ مَسألَةِ الأعرابيِّ و عَجوزِ بَني إسرائيلَ ! إنّ موسى لَمّا اُمِرَ أن يَقطَعَ البَحرَ فانتَهى إلَيهِ صُرِفَت وُجوهُ الدَّوابِّ فرَجَعَت ، فقالَ موسى ; ما لِي يا ربِّ ؟! قالَ ; إنّكَ عِندَ قَبرِ يُوسُفَ ، فاحمِلْ عِظامَهُ مَعكَ و قَدِ استَوى القَبرُ بالأرضِ . فجَعَلَ موسى لا يَدري أينَ هُو ، فسألَ موسى ; إن كانَ أحَدٌ يَعلَمُ أينَ هُو فعَجوزُ بَني فُلانٍ تَعلَمُ أينَ هُو ، فأرسَلَ إلَيها الرّسولَ قالَت ; ما لَكُم ؟ قالوا ; انطَلِقي إلى موسى ، فلَمّا أتَتهُ قالَ لَها ; تَعلَمينَ أينَ قَبرُ يُوسُفَ ؟ قالَت ; نَعَم ، قالَ; فَدُلِّينا علَيهِ ، قالَت ; لا و اللّه ِ حتّى تُعطِيَني ما أسألُكَ ! قالَ لَها ; لكِ ذلكَ ، قالَت ; فإنّي أسألُكَ أن أكونَ مَعكَ في الدَّرَجَةِ الّتي تَكونُ فيها في الجَنّةِ ، قالَ ; سَلي الجَنّةَ ، قالَت ; لا و اللّه ِ لا أرضى إلاّ أن أكونَ مَعكَ ! فجَعلَ موسى يُرادُّها ، فأوحَى اللّه ُ إلَيهِ أن أعطِها ذلكَ فإنّهُ لا يَنقُصُكَ شيئا ، فأعطاها وَ دَلَّتهُ علَى القَبرِ ، فأخرَجوا العِظامَ و جاوَزوا البَحرَ .
چقدر فاصله است ميان خواسته اين اعرابى و خواسته آن پير زن بنى اسرائيل! زمانى كه موسى مأمور شد از دريا عبور كند و به كنار دريا رسيد، مركب هاى آنان صورت خود را بر گرداندند و به عقب برگشتند. موسى گفت; خدايا! چه شده است؟ خداوند فرمود; تو در نزديكى قبر يوسف هستى. پس استخوانهاى او را با خودت ببر.اما چون قبر با خاك يكسان شده بود، موسى جاى آن را پيدا نمى كرد. لذا پرسيد; آيا كسى از شما جاى قبر را مى داند؟ عرض كردند; اگر كسى باشد كه جاى آن را بلد باشد، آن كس پير زن بنى فلان است. او مى داند كجاست. موسى دنبال او فرستاد. او به فرستادگان موسى عليه السلام گفت; چه مى خواهيد؟ گفتند; نزد موسى بيا. وقتى به حضور موسى آمد، به او فرمود; تو مى دانى قبر يوسف كجاست؟ گفت; آرى. فرمود; پس آن را به ما نشان بده. پير زن گفت; نه به خدا، مگر اينكه آنچه را از تو بخواهم به من بدهى! موسى به او فرمود; مى دهم. پير زن گفت;از تو مى خواهم كه در بهشت با تو در همان درجه اى باشم كه تو هستى. موسى فرمود; بهشت را بخواه [كافى است]. گفت; نه به خدا، راضى نمى شوم، مگر اينكه با تو باشم! موسى سعى كرد او را از خواسته اش منصرف كند، اما خداوند به موسى وحى فرمود كه آنچه مى خواهد به او بده؛ زيرا اين از تو چيزى كم نمى كند. پس، موسى خواسته پير زن را قبول كرد و پير زن قبر را نشان موسى داد. پس استخوان ها را در آوردند و از دريا گذشتند.
; مَن كانَت هِمَّتُهُ أكلَهُ ، كانَت قِيمَتُهُ ما أكَلَهُ .;
هركه همّتش خوراكش باشد، ارزشش به اندازه همان چيزى است كه مى خورد.;
; القَلبُ ثَلاثَةُ أنواعٍ ; قَلبٌ مَشغولٌ بِالدُّنيا ، و قَلبٌ مَشغولٌ بِالعُقبى ، و قَلبٌ مَشغولٌ بِالمَولى . أمّا القَلبُ المَشغولُ بِالدُّنيا فَلَهُ الشِّدَّةُ و البَلاءُ ، و أمّا القَلبُ المَشغولُ بِالعُقبى فلَهُ الدَّرَجاتُ العُلى ، و أمّا القَلبُ المَشغولُ بِالمَولى فلَهُ الدُّنيا و العُقبى و المَولى .;
دل سه گونه است; دلِ گرفتار دنيا، دلِ گرفتار عُقبى و دلِ گرفتار مولى. دلى كه گرفتار دنيا باشد، سختى و رنج نصيب اوست و دلى كه گرفتار عقبى باشد، درجات بلند نصيبش شود و دلى كه گرفتار مولى باشد، هم دنيا دارد و هم عقبى را و هم مولى را.;
; إنّما سُمِّيَ الهَوى لأنّهُ يَهوي بصاحِبِهِ .;
هوى را بدان سبب هوى ناميده اند كه صاحب خود را فرو مى افكند.;
; اِستَعيذوا باللّه ِ مِن الرَّغَبِ .;
از هوى و هوس به خدا پناه بريد.;
; إنّ إبليسَ قالَ ; أهلَكتُهُم بِالذُّنوبِ فأهلَكوني بالاستِغفارِ، فلَمّا رأيتُ ذلكَ أهلَكتُهُم بالأهواءِ فهُم يَحسَبونَ أنّهُم مُهتَدونَ فلا يَستَغفِرونَ .;
ابليس گفت; من آنان را با گناهان به هلاكت افكندم و آنان مرا با استغفار هلاك كردند. پس، چون چنين ديدم، آنان را به واسطه هواها (فرقه ها و عقايد گوناگون) به هلاكت انداختم؛ زيرا [در اين صورت ]خيال مى كنند رهيافته اند و از اين رو ديگر استغفار نمى كنند.;
; كُفَّ أذاكَ عَن نَفسِكَ و لا تُتابِعْ هَواها في مَعصيَةِ اللّه ِ ؛ إذَن تُخاصِمَكَ يَومَ القِيامَةِ فَيلعَنَ بَعضُكَ بَعضا ، إلاّ أن يَغفِرَ اللّه ُ تعالى و يَستُرَ برَحمَتِهِ .;
آزار خود را از نَفْسَت باز دار و در معصيت خدا از هوس هاى آن پيروى مكن؛زيرا در اين صورت، روز قيامت نفْس تو با تو به مخاصمه برمى خيزد و يكديگر را لعن و نفرين مى كنيد، مگر اينكه خداوند متعال به رحمت خود بيامرزد و پرده پوشى كند.;
; بِئسَ العَبدُ عَبدٌ لَهُ هَوًى يُضِلُّهُ، و نَفسٌ تُذِلُّهُ .;
چه بد بنده اى است، آن بنده كه او را هوسى گمراه كننده و نفسى خوار كننده باشد .;
; ما تَحَت ظِلِّ السَّماءِ مِن إلهٍ يُعبَدُ مِن دُونِ اللّه ِ أعظَمَ عِندَ اللّه ِ مِن هَوىً مُتَّبَعٍ .;
در زير اين آسمان ، هيچ معبودى كه به جاى خداوند پرستيده شود، نزد خدا منفورتر از هواى نفْس نيست.;
; اِحذَروا الشَّهوَةَ الخَفِيَّةَ ؛ العالِمُ يُحِبُّ أن يُجلَسَ إلَيهِ .;
از شهوت نهانى بپرهيزيد؛ [مانند اينكه ]دانشمند دوست داشته باشد در مجلس او بنشينند (او جلوس كند و مردم به حضورش رسند).;
; رُبَّ شَهوَةِ ساعَةٍ تُورِثُ حُزنا طَويلاً .;
چه بسيار شهوتى كه ساعتى بيش نپايد، اما اندوهى طولانى در پى آرَد.;
; طُوبى لِمَن تَرَكَ شَهوَةً حاضِرَةً لِمَوعُودٍ لَم يَرَهُ .;
خوشا به حال كسى كه شهوت نقد را به خاطر و عده اى (بهشتى) كه آن را نديده است رها كند.;
; يقولُ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ ; وَ عِزَّتي و جَلالي ··· لا يُؤثِرُ عَبدٌ هَواهُ على هَوايَ إلاّ شَتَّتُّ علَيهِ أمرَهُ ، و لَبَّستُ علَيهِ دُنياهُ ، و شَغَلتُ قَلبَهُ بها ، و لَم اُؤْتِهِ مِنها إلاّ ما قَدَّرتُ لَهُ .;
خداوند عزّ و جلّ مى فرمايد; به عزّت و جلالم سوگند··· هيچ بنده اى پسند خود را بر پسند من مقدّم ندارد، مگر اينكه كار او را پريشان سازم و دنيايش را بر وى نا بسامان كنم و دلش را به آن مشغول گردانم و از دنيا به او ندهم، مگر همانچه برايش مقدّر كرده ام.;
; إنّ الشَّديدَ لَيسَ مَن غَلَبَ النّاسَ ، و لكِنَّ الشَّديدَ مَن غَلَبَ على نَفسِهِ .;
پهلوان كسى نيست كه بر مردم چيره شود، بلكه پهلوان كسى است كه بر نفْس خود چيره شود.;
; مَن غَلَبَ عِلمُهُ هَواهُ فهُو عِلمٌ نافِعٌ ، و مَن جَعَلَ شَهوَتَهُ تَحتَ قَدَمَيهِ فَرَّ الشَّيطانُ مِن ظِلِّهِ .;
هر كس علمش بر هواى نفْسش چيره آيد، اين علم سودمند است و هر كه شهوت خود را زير پايش نهد، شيطان از سايه او بگريزد.;
; يقولُ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ ; و عِزَّتي و جَلالي ··· لا يُؤثِرُ عَبدٌ هَوايَ على هَواهُ إلاّ استَحفَظتُهُ مَلائكَتي ، و كَفَّلتُ السَّماواتِ و الأرَضِينَ (الأرضَ) رِزقَهُ ، و كُنتُ لَهُ مِن وراءِ تِجارَةِ كُلِّ تاجِرٍ ، و أتَتهُ الدُّنيا و هِيَ راغِمَةٌ .;
خداوند عزّ و جلّ مى فرمايد; سوگند به عزّت و جلالم··· كه هيچ بنده اى دلخواه مرا بر دلخواه خودش ترجيح ندهد مگر اينكه فرشتگانم را به نگهبانى از او بگمارم و آسمان ها و زمين ها را ضامن روزى او گردانم و در پس تجارت هر تاجرى به فكر او باشم و دنيا به رغم ميل خود [ذليلانه ]سوى او آيد.;
;إنّ أخْوَفَ ما أخافُ عَلى اُمّتِي كُلُّ مُنافقٍ عَليمِ اللِّسانِ .;
وحشتناكترين چيزى كه بر امّتم مى ترسم، منافق زبان باز است.;
;إنّ أخْوَفَ ما أخافُ على اُمّتي الأئمّةُ المُضِلّونَ .;
وحشتناكترين چيزى كه از آن براى امّتم مى ترسم ، پيشوايان گمراه كننده اند.;
;أخْوَفُ ما أخافُ على اُمّتي زَهْرَةُ الدُّنيا و كَثْرَتُها .;
ترسناكترين چيزى كه از آن براى امّت خود مى ترسم زرق و برق و وفور متاع دنياست.;