احادیث لقمان حکیم علیه السلام؛ برای خواندن کامل و اشتراک‌گذاری بهتر، روی هر حدیث بزن.

موسى عليه السلام :

اِستَسقى لِبَنى اِسرائيلَ حينَ اَصابَهُم قَحْطٌ فَاَوحَى اللّه ُ تَعالىاِلَيهِ : اِنّى لا اَستَجيبُ لَكَ وَ لا لِمَنْ مَعَكَ وَ فيكُمْ نَمّامٌ قَدْ اَصَرَّ عَلَى النَّميمَةِ ؛

در روايت آمده كه موسى عليه السلام براى بنى اسرائيل كه گرفتار قحطى شده بودند ،درخواست باران كرد، اما خداوند متعال به او وحى فرمود كه : «باوجود شخصسخن چينى كه در ميان شما هست و به سخن چينى اش ادامه مى دهد، دعاى تو و دعاىهمراهانت را اجابت نمى كنم».

منبع: بحار الأنوار ، ج 75، ص 268، ح 19
حضرت موسى كليم عرض كرد:

يارَبِّ أرِنى دَرَجاتِ مُحَمَّدٍ وَاُمَّتِهِ. قالَ: يا مُوسى اِنَّكَ لَنْ تُطيقَ ذلِكَ، وَ لكِن اُريكَ مَنزِلَةً مِن مَنازِلِهِ جَليلَةً عَظيمَةً فَضَّلتُهُ بِها عَلَيكَ وَ عَلى جَميعِ خَلقى... فَكَشَفَ لَهُ عَن مَلَكُوتِ السَّماءِ، فَنَظَرَ اِلى مَنزِلِهِ كادَتْ تَتْلَفُ نَفسُهُ مِن أنوارِها وَ قُربِها مِنَ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ. قالَ: يارَبِّ بِماذا بَلَّغتَهُ اِلى هذِهِ الكَرامَةِ ؟ قالَ: بِخُلقٍ اختَصَصتُهُ بِهِ مِن بَينِهِم، وَ هُوَ الايثارُ. يامُوسى لايَأْتينى أحَدٌ مِنهُم قَد عَمِلَ بِهِ وَقتاً مِن عُمرٍ اِلاّ استَحيَيتُ مِن مُحاسَبَتِهِ، وَ بَوَّأتُهُ مِن جَنَّتى حَيثُ يَشاءُ.

بار پروردگارا! درجات محمد و امت او را به من بنماى. فرمود: اى موسى! تو تاب و تحمل آن راندارى، اما يكى از منزلتهاى ارجمند و والاى اورا كه بدان سبب وى را بر تو و همه آفريدگانم برترى داده ام، نشانت مى دهم ... آن گاه ملكوت آسمان را بر موسى عليه السلام آشكار ساخت؛ پس موسى عليه السلام منزلتى را ديد كه از پرتوهاى آن و نزديكيش به خدا نزديك بود قالب تهى كند. عرض كرد: خدايا به چه سبب اورا به اين بزرگوارى رساندى ؟ فـرمـود: به سبب خصلتى كه از ميان بندگانم او را ويژه گردانيدم وآن «ايثار» است. اى موسى! هيچ يك از بندگانم كه زمانى از عمر خود را به ايثار گذرانده باشد، بر من وارد نشود، مگر آنكه از حسابرسى او شرم كنم ودر هرجاى از بهشتم كه خواهد او را جاى دهم.

منبع: ميزان الحكمه به نقل از تنبيه الخواطر ج1 ص 173
روايت شده است كه حضرت موسى عليه السلام عرض كرد:

يارَبِّ دُلَّنى عَلى عَمَلٍ إذا أنَا عَمِلتُهُ نِلْتُ بِهِ رِضاكَ. فَأوحَى اللّه ُ إلَيهِ: يَابْنَ عِمرانَ! إنَّ رِضاىَ فى كُرهِكَ وَلَن تُطيقَ ذلِكَ... فخرَّ مُوسى ساجِداً باكِياً فَقالَ: يارَبِّ خَصَصْتَنى بِالكَلامِ وَلَم تَكَلَّمْ بَشَراً قَبلى وَلَمْ تَدُلَّنى عَلى عَمَلٍ أنالُ بِهِ رِضاكَ! فَأوحَى اللّه ُ إلَيهِ: إنَّ رِضاىَ فى رِضاكَ بِقَضائى.

بار پروردگارا! مرا به كارى راهنمايى كن كه اگر آن را به جاى آورم، رضايت تورا به دست آورده باشم. خداوند به او وحى فرمود كه: اى پسر عمران! همانا خشنودى من در ناخشنودى توست و تو طاقت آن را ندارى... موسى گريه كنان به سجده افتاد و عرض كرد: پروردگارا! تو مرا به سخن گفتن با خودت مفتخر نمودى و پيش از من با هيچ بشرى سخن نگفتى، اما اكنون مرا به كارى كه به سبب آن به رضاى تو برسم راهنمايى نمى كنى؟! پس خداوند به او وحى فرمود: همانا خشنودى من در خرسندى تو به قضاى من است.

منبع: ميزان الحكمه به نقل از غرر الحكم: ص 6344
در داستان موسى و شعيب عليهماالسلام آمده است:

فَلَمّا دَخَلَ عَلى شُعَيبٍ إذْ هُوَ بِالعِشاءِ مُهَيّأٌ، فَقالَ لَهُ شُعَيبٌ عليه السلام : إجلِسْ يا شابُّ فَتَعَشَّ، فَقالَ لَهُ مُوسى عليه السلام : أعُوذُ بِاللّه ِ. قالَ شُعَيبٌ عليه السلام : وَ لِـمَ ذالِكَ ؟ ألَستَ بِجائِعٍ؟ فَقالَ عليه السلام : بَلى وَ لكِن أخافُ أنْ يَكُونَ هذا عِوَضاً لِما سَقَيتُ لَهُما، وَ أنَا مِن أهلِ بَيتٍ لا نَبيعُ شَيئاً مِنْ عَمَلِ الاخِرَةِ بِمِلْىِ ء الأرضِ ذَهَباً. فَقالَ لَهُ شُعَيبٌ عليه السلام : لا وَ اللّه ِ يا شابُّ، وَ لكِنَّها عادَتى وَ عادَةُ آبائى: نُقرِى الضَّيفَ وَ نُطعِمُ الطَّعامَ. فَجَلَسَ مُوسى يَأكُلُ.

زمانى كه موسى عليه السلام نزد شعيب عليه السلام رفت، شعيب آماده خوردن شام بود، پس به موسى گفت: اى جوان بنشين شام بخور. موسى عليه السلام گفت: پناه به خدا. شعيب عليه السلام گفت: چرا؟ مگر گرسنه نيستى؟ موسى عليه السلام گفت: چرا اما مى ترسم اين پاداش آب كشيدن ازچاه براى آن دو (دختران شعيب) باشد. من از خاندانى هستم كه اگر همه زمين پر از طلا شود، چيزى از كار آخرت را به آن نمى فروشيم. شعيب عليه السلام گفت: اى جوان به خدا اين پاداش آن كار تو نيست، بلكه ميهمان نوازى عادت و رسم من و پدران من است. در اين هنگام موسى عليه السلام نشست و شام خورد.

منبع: بحارالانوار، ج77 ص 103 ح 1
حضرت موسى عليه السلام عرضه داشت :

يا رَبِّ، مَن أهلُكَ الَّذينَ تُظِلُّهُمْ فى ظِلِّ عَرشِكَ يَومَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّكَ؟ فَأوحَى اللّه ُ إلَيهِ: ... وَ الَّذينَ يَغْضِبُونَ لِمَحارِمى إذَا استُحِلَّتْ مِثلَ النَّمِرِ إذا جُرِحَ.

پروردگارا! كسان تو كيانند كه در روزى كه جز سايه تو سايه اى نيست، آنها رادر سايه عرش خود پناه مى دهى؟ خداوند به او وحى فرمود: ... كسانى كه هرگاه حرامهاى من حلال شمرده شوند، مانند پلنگ زخم خورده خشمگين گردند.

منبع: وسائل الشيعة، ج11 ص 416 ح 3
لقمان عليه السلام

مَن عُنِي بالأدبِ اهتَمَّ بهِ ، و مَنِ اهتَمَّ بهِ تكلّفَ عِلْمَهُ ، و مَن تكلّفَ علمَهُ اشتدَّ لَه طلبُهُ ، و مَنِ اشتدَّ لَه طلبُهُ أدركَ منفعتَهُ ؛ فاتّخِذْهُ عادةً، فإنّكَ تخلفُ في سَلَفكَ و تنفعُ بهِ مَن خَلْفَكَ .;

هر كه خواهان ادب باشد بدان اهتمام مى ورزد و هر كه بدان اهتمام ورزد در شناخت آن رنج مى برد و هر كه براى دانستن آن زحمت كشد، سخت جوياى آن مى شود و هر كه سخت جويا شود سودش را درمى يابد، پس، ادب را عادت خود گردان؛ زيرا تو جانشين كسانى هستى كه پيش از تو به اين آداب آراسته بوده اند و [با داشتن آنها ]سود آن را به آيندگان نيز مى رسانى.;

منبع: بحار الأنوار : 13/411/2.
لقمان ـ در اندرز به فرزندش ـ فرمود

يا بُنَيَّ ، ثِقْ باللّه ِ عَزَّ و جلَّ ثُمّ سَلْ في النّاسِ ; هَل مِن أحَدٍ وَثِقَ باللّه ِ فلَم يُنجِهِ ؟! يا بُنَيَّ ، تَوَكَّلْ علَى اللّه ِ ثُمّ سَلْ في النّاسِ ; مَن ذا الّذي تَوَكَّلَ علَى اللّه ِ فلَم يَكفِهِ ؟! .;

فرزندم! به خداوند عزّ و جلّ اعتماد كن و آنگاه در ميان مردم پرس و جو كن [ببين ]آيا كسى هست كه به خدا اعتماد كرده باشد و خداوند او را نجات نداده باشد؟! فرزندم! به خدا توكّل كن و سپس در ميان مردم پرسش كن كه; كيست كه به خدا توكّل كرده و خداوند كفايتش نكرده باشد؟!;

منبع: بحار الأنوار : 71/156/73.
لقمان عليه السلام ـ در اندرز به فرزندش ـ فرمود

يا بُنيَّ ، جالِسِ العُلَماءَ ، و زاحِمْهُم برُكبَتَيكَ ؛ فإنّ اللّه َ عَزَّ و جلَّ يُحيي القُلوبَ بِنُورِ الحِكمَةِ كما يُحيي الأرضَ بِوابِلِ السَّماءِ .;

فرزندم! با دانشمندان بنشين و زانو به زانوى آنان بزن؛ زيرا خداوند عزّ و جلّ، همچنان كه زمين را با بارش آسمان حيات مى بخشد، دلها را با نور حكمت زنده مى كند.;

منبع: بحار الأنوار : 1/204/22.
لقمان عليه السلام ـ خطاب به فرزندش ـ فرمود

لِلكَسلانِ ثَلاثُ علاماتٍ ; يَتوانى حتّى يُفرِّطَ ، و يُفرِّطُ حتّى يُضِيّعَ ، و يُضَيِّعُ حتّى يَأثَمَ .;

تنبل را، سه نشانه است; چندان سستى مى كند كه به تفريط و كُندى مى گرايد و چندان كُندى مى ورزد كه [عمل را ]فرو مى گذارد و چندان [در عمل ]فرو گذارى مى كند كه گنهكار مى شود.;

منبع: بحار الأنوار : 73/159/3.
لقمان عليه السلام ـ خطاب به فرزندش ـ فرمود

لِلمُتَكلِّفِ ثلاثُ علاماتٍ ; يُنازِعُ مَن فَوقَهُ، و يَقولُ ما لا يَعلَمُ، و يَتَعاطى ما لا يُنالُ .;

متكلّف را سه نشانه است; با بالا دست خود، بحث و ستيزه مى كند. چيزى كه نمى داند، مى گويد و بدانچه نتواند رسيد، دست مى يازد.;

منبع: الخصال : 121/113.
لقمان عليه السلام ـ در اندرز به فرزندش ـ فرمود

يا بُنَيَّ ، سافِرْ بِسَيفِكَ و خُفِّكَ و عِمامَتِكَ و خِبائكَ و سِقائكَ و خُيُوطِكَ و مِخْرَزِكَ ، و تَزَوَّدْ مَعكَ مِنَ الأدوِيَةِ ما تَنتَفِعُ بهِ أنتَ و مَن مَعَكَ ، و كُن لأَِصحابِكَ مُوافِقا إلاّ في مَعصيَةِ اللّه ِ .;

فرزندم! با شمشير و پاى افزار و دستار و چادر (خيمه) و مشك آب و نخ و سوزن و درفش .[اين موارد توشه راه مسافر در تاريخ زندگى لقمان بوده، بديهى است كه در هر زمان، مسافر، توشه مورد نياز خود را بايد همراه داشته باشد.]خود مسافرت كن و داروهايى كه به كار تو و همراهانت مى آيد ، با خود بردار و با همسفرانت سازگار باش ، مگر آن جا كه پاى معصيت خدا در ميان باشد .;

منبع: مكارم الأخلاق : 1/540/1875 .
لقمان عليه السلام ـ در اندرز به فرزند خود ـ فرمود

يا بُنَيَّ أقِمِ الصَّلاةَ، فإنّما مَثَلُها فِي دِينِ اللّه ِ كَمَثَلِ عَمودِ فُسطاطٍ؛ فإنَّ العَمودَ إذا استَقامَ نَفَعَتِ الأطنابُ و الأوتادُ و الظِّلالُ، و إن لَم يَستَقِمْ لم يَنفَعْ وَتِدٌ و لا طُنُبٌ و لا ظِلالٌ .;

فرزندم! نماز را بر پاى دار، كه [جايگاه ]آن در دين خدا ، همانند تيرك خيمه است ؛ اگر تيرك استوار باشد طنابها و ميخها و پرده خيمه كار آمدند و اگر تيرك استوار نباشد، نه ميخ فايده دارد، نه طناب و نه پرده خيمه .;

منبع: بحار الأنوار : 82/227/51 .