مذهبی

مذهبی

تو نیکی کن تا...

مذهبی

كبوترى را حكايت كنند بر شاخه درختى نشسته، مورى را ديد در آب افتاده، به هيچ وسيله و حيله نمى‏تواند خود را از غرقاب هلاك نجات دهد. دلش بر او بسوخت و حيله‏اى ساخته، برگى از درخت بركند و در آب انداخت. مورچه غريق، خود را به آن كشتى نجات رساند و بر آن سوار شد و در كنار راند؛ ديد صيادى آنجا ايستاده و تير بر چله كمان نهاده، زه كشيده و بغل گشاده و سينه بى كينه كبوتر پاك دل را هدف و آن جان پاك را در شرف تلف قرار داده است. به چالاكى نزد او دويد كه ياور رسيد و به بى باكى چنان پاى او بگزيد كه دستش بلرزيد و تيرش بر خطا و كبوتر از مرگ رها شد.