رسم خدایی و بندگی
مذهبی
مرد فقیری، غلامهای عمید خراسانی را دید كه لباسهای بسیار زیبا و پیراهنهای دیبا بر تن دارند. رو به آسمان كرد و گفت: خدایا! بنده پروری را از عمید خراسانی یاد بگیر كه غلامهایش را با لباس زربافت و زیبا می آراید. از قضا پس از اندك زمانی، بین عمید و یكی از امیرانش، جنگی در گرفت و عمید شكست خورد و فرار كرد. امیر، غلامهای عمید را دستگیر كرد و هر چه به آنها وعده و وعید داد و هرچه آنها را شكنجه كرد تا جای گنجینه عمید را به او بگویند نگفتند. وقتی آن مرد فقیر، وفا و همت والای آنها را دید، خودش انصاف داد و گفت: بندگی را هم باید از بندگان عمید خراسانی یاد گرفت. تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مكن // كه خواجه خود روش بنده پروری داند