بهلول و توانگر
بهلول
روزی خواجه ای توانگر بهلول را طلبید که مرا دل تنگ است وملولم بیا و ما را بخندان بهلول گفت:آیا شما را هیچ آئینه ای در خانه نباشد؟؟! خواجه گفت:در خانه ی من آئینه فراوان است. بهلول گفت:دیگر به من نیاز نباشد،در آنها بنگرید.خندیدنی ها را خواهند گفت...!