مذهبی

مذهبی

مرد لطیفه گو

مذهبی

مرد لطيفه گويى از دوستان امام حسن عليه السلام بود. مدتى نزد آن حضرت نيامده بود. روزى خدمت امام عليه السلام رسيد. حضرت پرسيد: چگونه صبح كردى ؟ (حالت چطور است ؟) گفت: يابن رسول الله ! حال من برخلاف آن چيزى است كه خودم و خدا و شيطان آن را دوست مى داريم. امام عليه السلام خنديد و فرمود: چطور؟ توضيح بده! گفت: خداوند مى خواهد از او اطاعت كنم و معصيت كار نباشم . اما من چنين نيستم. و شيطان دوست دارد، خدا را معصيت كرده و به دستوراتش عمل نكنم ولى من اين طور هم نيستم. و خودم دوست دارم هميشه در دنيا باشم ، اين چنين هم نخواهم بود. روزى از دنيا خواهم رفت. ناگاه شخصى برخواست و گفت: يابن رسول الله ! چرا ما مرگ را دوست نداريم ؟ امام فرمود: به خاطر اين كه شما آخرت خود را ويران و اين دنيا را آباد كرده ايد، بدين جهت دوست نداريد از جاى آباد به جاى ويران برويد.