فرعون و هامان
مذهبی
سرانجام فرعون با هامان نشست ، و وعده هاي حضرت موسي را به او گفت و در اين باره به مشورت پرداخت. هامان ناپاك ، وقتي اين سخن را از فرعون شنيد ، چند بار فرياد زد و گريه كرد و با دست به سر و صورتش زد و گفت : اي شاه بزرگ ، اين چه فكري است كه وارد سر تو شده است ، و اين چه حال زشتي است كه مي خواهد ترا به تباهي بكشد! همه جهان در تحت تسخير تو است ، اميران مشرق و مغرب ، ماليات هاي فراوان به سوي تو سرازير مي كنند ، و شاهان جهان لب به خاك پايت مي نهند . همه تو را به عنوان معبود و مقصود مي پرستند و در برابر شكوه تو ، خاموش و آرام هستند. سوختن تو در هزار آتش بهتر از آنست كه تو با اين عظمت ، خدايي خود را رها كني و بنده موسي گردي ؟ اگر تو اين كار را بكني ، بردگان تو ، سرور تو گردند و چشم دشمنان روشن شود . آري فرعون با مشورت و همنشيني با هامان خويش را خدا مردم و به هشدار موسي اعتنايي نكرد و عاقبت به عذاب حق گرفتار شد.