ملاقات سیزدهم
ملاقات با امام زمان
بـهترين فائده تشرّف به محضر حضرت بقية اللّه ارواحنا فداه ايـن اسـت ، كـه انسـان معـارف و حـقـايــق ومـعنويت را از سرچشمه زلال حقيقت مى تواند استفاده كند، بنابراين دوستان امـام زمـان (عـليــه الســّلام ) بـايـد بـكوشند كه اگر توفيق ملاقات با آن حضرت را پيدا كردند، از آن سرچشمه معنويت ، كمـال اسـتفاده رابكنند و بكوشند كه خود را از جميع آلودگيها پاك نمايند، زيرا با يك اشاره آن حضرت در آن وقت ممكن است انسان به كمالات معنوى و معارف حقّه برسد و سپس خطاب به آن حضرت كند و بگويد : عارفان وصف تو از دفتر و اسناد شنيدند -----ما زياقوت گهربار لبان تو شـنيديم يكـى از مراجـع تقليـد، كـه راضى نيستند نامشان در كتاب برده شود مى فرمودند : سـيـّدى از اهـل عـلم (كـه بـا دلائلى و بـه عـقيده من خودشان صاحب قصه هستند) مى گفتند : براى زيـارت حـضـرت سـيـّد مـحـمـّد پـسر امام هادى (عليه السلام ) كه در هشت فرسـخى سـامرّا قبـه و بـارگـاهـى دارد پـياده مى رفتم ، كم كم راه را گم كردم ، گرما و تشنگى به من فشار آورد، تا آنكه روى زمين بيهوش افتادم و چيزى نفهميدم ، ناگاه چشمم را باز كردم ، سر خودرا روى زانـوى شـخصى ديدم ، كه بـه حلقم آب مى ريزد، من از آن آب خوردم ولى تا آن روز آبى به شيرينى و خوشگوارى آن نخورده بودم . سـپـس سـفـره نـانش را باز كرد و چند قرص نان به من داد و بعد گفت : اى سيد در اين نهر آب بدن خود را شستشو بده تا خنك شوى . گفتم : در اينجا چون آبى نبود من از تشنگى بيهوش شده بودم و روى زمين افتاده بودم ، اينجا آبى نيست . گفت : فعلا ملاحظه كن اين نهر آب خوشگوارى است كه در كنار تو جارى است . مـن بـه آن طـرف كـه او اشـاره مى كرد نگاه كردم ديدم همان نزديك من به فاصله دو سـه متـرى نهـر بـا صفائى جارى است كه من فوق العاده از ديدنش تعجب كردم ، با خودم مى گفتم نهرى بـه ايـن خـوبـى در كـنار من بوده و من نزديك بود از تشنگى بميرم . آن آقا به من فرمود : اى سيد قصد كجا را دارى . گفتم : مى خواهم به زيارت حضرت سيد محمد (عليه السلام ) بروم . فـرمـود : ايـن حـرم حـضرت سيد محمد است . من به طرفى كه آن آقا اشاره مى كرد نگاه كردم ، ديدم گنبد حضـرت سيد محمد معلوم مى شود و حال آنكه مى بايست من چندين فرسخ از حرم مطهر دور باشم . بـه هر حال با هم قدم زنان به طرف حرم حضرت سيد محمد (عليه السلام ) به راه افتاديم ، در بـيـن راه مـن مـتـوجـّه شـدم كـه آن آقـا حضرت بقية اللّـه روحـى و ارواح العـالمين لتـراب مقدمـه الفــداء اســت و لـذا مـطـالبـى را آن حـضـرت بـه مـن تـعليم دادند كه من به خاطر سپردم و آن مطالب اينها است : اول - تـاءكـيـد زيـادى به من مى فرمودند كه : اى سيد تا مى توانى قرآن بخوان و خدا لعنت كـنـد كـسـانـى را كـه قـائل بـه تـحـريـف قـرآن و احـاديـث تـحـريـف را جعل كرده اند . دوم - مـى فـرمـودنـد كـه : زيـر زبان ميت عقيقى كه نامهاى مقدسه ائمه اطهار (عليهم السلام ) نوشته شده باشد بگذاريد . سـوم - مـى فرمودند : به پدر و مادر نيكى كن و اگر از دنيا رفته باشند، با خيرات و مبرّات به آنها اظهار محبت بنما . چهارم - مى فرمودند : تا مى ت وانى به زيارت اعتاب مقدسه ائمه اطهار (عليهم السلام ) برو و همچنين قبور امـامزاده هـا و صـلحاء را زيارت كن . پـنـجـم - مـى فـرمـودند : تا مى توانى به سادات و ذريه علويه احترام كن و تو خودت هم قدر سـيـادت و انـتـسـابــت را بــه خــاندان رسالت بدان و براى اين نعمتى كه خدا به تو داده است بسيار سپاسگذار باش ، زيرا اين انتساب موجب سعادت و سربلندى تو در دنيا و آخرت خواهد بود . شـشـم - فـرمـودند : نماز شب را ترك نكن و به آن بسيار اهميت بده و اظهار فرمودند حيف است كه اهل علم ، آنهائى كه خـود را وابسته به ما مى دانند مداومت به نماز شب نداشته باشند . هـفـتـم - مـى فـرمـودنـد : تـسبيح حضرت زهراء (سلام اللّه عليها) و زيارت سيدالشّهداء (عليه السلام ) را از دور و نزديك ترك نكن . هـشـتـم - مـى فـرمـودنـد : خطبه حضرت صديقه طاهره فاطمه زهراء (سلام اللّه عليها ) در مسجد پيامبر اكرم (صلى اللّـه عليـه و آلـه و ) خطبه شقشقيه حضرت اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) و خطبه حضرت زينب (عليهـا السـلام ) در مجلـس يزيد را ترك نكن . در اين موقع ما به نزديك درِ حرم رسيديم كه ناگهان آن حضرت از نظرم غائب شدند و خود را تنهـا مشـاهده كردم . مـن اين قضيه را از معظّم له در سنين جوانى شنيده بودم و چون بعضى از هشت مطلب فوق را بـه اعـتـقــاد آنـكه از دو لب حضرت بقية اللّه روحى لتراب مقدمه الفداء بيرون آمده مقيد بودم كه عمل كـنم فوائـد زيـادى بردم ، بخصوص از بعضى آنها كه بين مردم معروف نبوده و يا به آن اهميت نمى دادند، مثل زيارت امامزاده ها و احترام به سادات .