ملاقات با امام زمان

ملاقات با امام زمان

ملاقات دوازدهم

ملاقات با امام زمان

حضرت ولى عصر (عليه السلام ) به قدرى نسبت به شيعيانش علاقه دارد، كه در اكثر اوقـات آنـهــا را دعــاء مـى كند، او دائما به فكر نجات مردم از مهالك دنيوى و اخروى است ، او پنـاه بـى پناهـان اسـت ، او شـفيع مذنبين است ، او رحمة للعالمين است ، او شافع يوم الدين است . لذا ذات مـقـدس متعال (چنانكه از دعاء ندبه استفاده مى شود ) او را براى مرد م دنيـا، در دنيـا نگـه داشـته تـا پناهگاه و نگهدارنده مردم از پليديها باشد . مـرحـوم شـيـخ جليل و فاضل ارجمند، جناب آقاى "شيخ محمد تقى مازندرانى " كـه يكـى از علمـاء بـزرگ معاصر بوده و (كتاب معجزات و كرامات ) او را بسيار توصيف مى كند، فرموده : من در ايام جوانى هر وقت براى زيارت به نجف اشرف مشرّف مى شدم ، در مسجد سهله بيتوته مى كردم . زيـرا مـن در آن مـسـجـد مـعـنويت عجيبى مى ديدم ، كه در سـاير مسـاجد، آن معنويـت را مشـاهده نمـى نـمـودم ، مـن هـر وقـت بـه مسجد سهله مى رفتم ، در حجره فوقانى كنار مقام مقـدس حضـرت بقيـة اللّـه روحى فداه بيتوته مى كردم . در يـكـى از مـسـافـرتـهـا كـه بـه نـجـف اشرف رفته بودم و به مسجد سـهله رفـتم ، آن حجـره فـوقــانى خالى نبود ولى در طرف شرقى مسجد حجره اى خالى بود، كـه همـان حجـره را آن شـب گـرفـتــم و مــى خواستم در آن بيتوته كنم كه مردى نزد من آمد و گفت : آقا ميهمان نمى خواهيد؟ گفتم : بفرمائيد وقتى وارد شد گفت : ما زن هم همراه داريم . گفتم : بنابراين من بايد از اين اتاق بيرون بروم . گفتند : ما به شما اتاق خالى مى دهيم . گفتم : مانعى ندارد . لذا مـرا بـه اتـاق فـوقـانـى مـسـجد سهله كنار مقام همان جائى كه من هميشه به آنجا مـى رفـتم آوردنــد وبعد هم معلوم شد كه آنها اين اتاق را گرفته بودند ولى چون طبقه بالا بوده و يك نفر از آنها پـايش درد مـى كرده نتوانسته اند كه در آن اتاق باشند . بـه هـر حـال شـب شـد، من نيمه هاى شب كه از خواب بيدار شدم به ساعت نگاه كرد م ، ديدم وقت تهجد و نماز شب است . در ايـن بين صداى مناجات عجيبى كه بسيار روح افزا و در و ديوار مسجد را بـه زلزلـه و غلغلـه انداختـه بـود، فضاى مسجد سهله را پر كرده بود . خـوب گـوش دادم كـه ببينم ، اين صداى مناجات از كجاست متوجه شدم كه از پـائين مقـام اسـت ، از اتـاق بيرون آمدم ديدم ، بزرگوارى طرف شرقى مقام امام زمان (عليه السلام ) كه وسط مسجد سهله است ، در كنار ديوار به سجده افتاده و او است كه مناجات مى كند . نـاگـهـان لرزه بـرانـدامـم افتاد، نشستم و گوش دادم ببينم او چه مى گويد و در مناجاتش چه دعـائى را مـى خـوانـد، چـيـزى مـتوجه نشدم فقط بعضى از كلماتش را مى فهميدم مثلا گاهى مى فرمود : "شيعتى " . در ايـن بـيـن از بـعضى علائم متوجه شدم و يقين كردم ، كه او حضـرت بقيـة اللّـه روحـى و ارواح العـالمين لتراب مقدمه الفداء است بى تاب شدم و بيهوش به روى زمين افتادم وقتى چش مم را باز كـردم نزديـك طلـوع آفتاب بود وضو گرفتم و نماز صبح را خواندم و تا مدتى از شنيدن آن مناجات و حالات ، در خود احساس سرور و خوشبختى مى نمودم