ملانصرالدین

ملانصرالدین

بچه ملا

ملانصرالدین

روی ملا خواست بچه اش را ساکت کند به همین جهت او را بغل کرد و برایش لالایی می گفت و ادا در می آورد٬ که ناگهان بچه روی او ادرار کرد! ملا هم ناراحت شد و بچه را خیس کرد. زنش گفت: ملا این چه کاری بود که کردی؟ ملا گفت: باید برود و خدا را شکر کند اگر بچه من نبود و غریبه بود او را داخل حوض می انداختم.