دندان درد ملا
ملانصرالدین
دندان ملا درد می کرد نزد دندان ساز رفته گفت دندان مرا بکش. دندانساز گفت دودینار باید بدهی ملا گفت یکدینار بیشتر نمی دهم. دندان ساز قبول نکرد ملا ناچار شده و دودینار را داد. پس دندانی را که درد نمی کرد به او نشان داد چون دندانساز آن را کشید ملا گفت سهو کردم دندانی که در می کرد دیگریست ، دندانساز آن را هم کشید آنوقت ملا به او گفت می خواستی از من پول زیادی بگیری اما من از تو زرنگ تر بودم تو را گول زدم و کاری کردم که کشیدن دندان به همان یک دینار تمام شود. منبر و ملا ملا در بالاي منبر گفت : هرکس از زن خود ناراضي است بلند شود همه ي مردم بلند شدند جز يک نفر ملا به آن مرد گفت : تو از زن خود راضي هستي؟ آن مرد گفت : نه ولي زنم دست و پامو شکسته نمي تونم بلند شم!