ملانصرالدین

ملانصرالدین

دزد خانه ی ملا

ملانصرالدین

روزي دزدي به خانه ملا آمد. ملا تا او را ديد داخل گنجه شد و در را بست دزد چون همه خانه را گشت و چيز ناقابلي پيدا نكرد با خود گفت يقينا اشياء قيمتي را در گنجه گذاشته اند پس با زحمت در را کند تا اشياءقيمتي را پیدا كند . چشمش به ملا افتاد كه سر پا ايستاده بود ترس بر او مستولي شد، بالكنت گفت شما اينجا بوديد؟ ملا جواب داد: چون چيز قابلي در خانه نبود از خجالت شما پنهان شدم