ملانصرالدین

ملانصرالدین

ملا را باور کنید!

ملانصرالدین

نصرالدین به خانه یکی از اعیان و اشراف رفت. نوکر گفت: آقا تشریف ندارند. اتفاقاً آن شخص کاری با نصرالدین پیدا کرد و روز بعد به خانه نصرالدین رفت و در زد. نصرالدین از پشت در گفت: من خانه نیستم. مهمان گفت: چرا شوخی می‌کنی، این که صدای خودت است. نصرالدین گفت:‌ خودت شوخی می‌کنی، من حرف نوکر تو را دیروز باور کردم، تو امروز نمی‌خواهی حرف خود مرا باور کنی؟