ملا و قاضی
ملانصرالدین
یک روز یک نفر سر بگو مگو به ملا نصر الدین سیلی میزنه، ملا هم اونو به دادگاه می کشه و دیّه ی سیلی رو می خواهد. قاضی از مرد می خواهد که یک سکه به ملا بده. مرد به بهانه ی آوردن سکه از دادگاه فرار میکنه. ملا که متوجه فرار اون میشه، یه سیلی در گوش قاضی می خوابونه و به قاضی میگه: وقتی اومد ، سکّه رو خودت بردار