ملانصرالدین

ملانصرالدین

دستمال

ملانصرالدین

روزی ملانصرالدین دستمالش را گم کرده بود… نشسته بود و داشت گریه می کرد، دوستانش از او پرسیدند چرا گریه میکنی؟ گفت: دستمالم را گم کرده ام! گفتند: مگر دستمال گران قیمتی بود؟ گفت: نه ولی زنم گفته بود سیب بخرم و من هم برای این که یادم نرود گوشه ی دستمال را گره زدم، حال اگر از یاد ببرم چه کنم؟