ملانصرالدین

ملانصرالدین

كلاغ و صابون ملا

ملانصرالدین

روزی زن ملا رخت می شست كه ناگهان كلاغی صابون را برداشت و بالای درختی برد. ملا را صدا زد و گفت:بیا كلاغ صابون را برد. ملا با بی اعتنایی گفت: می بینی كه لباس بچه كلاغ از ما سیاه تر است، پس احتیاج او به صابون بیشتر است!!