دل درد زن ملا
ملانصرالدین
زن ملا دل درد شدیدی گرفت و ملا برای آوردن طبیب بیرون رفت. چون به كوچه رسید زنش از پنجره گفت : دلم آرام گرفت، طبیب لازم نیست. ملا به حرف او گوش نداد و به خانه طبیب رفت و او را از اندرون بیرون كشید و گفت: زن من دل درد شدیدی گرفته بود ومن برای آوردن شما می آمدم كه از پنجره صدا كرد دلم آرام گرفته و به طبیب احتیاجی نیست. من هم آمدم كه به شما اطلاع دهم كه به آمدن شما نیازی نیست!