ملا و گداي سمج
ملانصرالدین
گدای سمجی هر روز به در خانه ملا می آمد و تقاضای كمك میكرد. بار اول و دوم و سوم ملا آنچه را داشت به وی داد اما گدا به این زودی ها دست از سرش بر نمیداشت ملا كه دیگر از دست سماجت وی به تنگ آمده بود نقشه ای كشید و یكروز وقتی گدا در خانه را به صدا در آورد. ملا پرسید: كی است؟ گدا از پشت در گفت : مهمان خدا ملا به دم در رفته و آنر گشود و دست گدا را گرفته گفت: بیا تا كمك نمایم. گدا خوشحال شد و به دنبال ملا به راه افتاد. ملا پس از گذشتن چند كوچه وارد مسجد شد و به مرد گدا گفت: دوست عزیز تو اشتباها به خانه من میامدی چون خانه خدا اینجاست و لاجرم تو كه مهمان خدا هستی باید به این مكان مراجعه كنی.