چاره جويي ملا
ملانصرالدین
روزی گاوی برای خوردن آب سرش را داخل خمره بزرگی كه پر از آب بود كرد. اما دیگر نتوانست آنرا از داخل خمره خارج كند. مردم به دور حیوان و خمره جمع شدند اما هر چه كردند نتوانستند سر گاو را از خمره بیرون آورند. از قضا ملا از آنجا میگذشت مردم وقتی وی را دیدند دست به دامانش شدند تا راه چاره ای نشان بدهد. ملا گفت: زود باشید سر گاو را ببرید تا خفه نشده و گوشتش حرام نشود. بلافاصله قصابی آوردند و گردن گاو را بریده و تنه اش را جدا كردند. اما سر گاو به داخل خمره رفته و دیگر بیرون نمی آمد. پرسیدند جناب ملا حالا چی كار كنیم؟ ملا باز هم فكری كرده گفت: چاره ای نیست باید خمره را بشكنید و سر گاو را از داخلش بیرون بیاورید.