مهر
ملانصرالدین
ملا میخواست مهری برای پسرش بكند كه نام پسرش بر روی آن نوشته شده باشد. در آن شهر مرد حكاكی زندگی میكرد كه برای كندن هر حرف در روی مهر یك دینار میگرفت. ملا به نزد وی رفته و گفت: جناب حكاك من میل دارم مهری برایم بكنی كه نام پسرم بر رویش نوشته شده باشد. مرد حكاك گفت: قیمت كار مرا كه میدانی برای هر حرف یك دینار باید بپردازی. ملا سرش را جنباند و گفت: بلی مرد حكاك گفت: خوب اسم پسرت چیست؟ ملا فكری كرد و گفت: (خس) مرد مزبور گفت: دو دینار باید بدهی ملا دو دینار داد و حكاك شروع به كار كرد و پس از چند دقیقه ای كلمه (حس) را روی مهر كند و نوبت نطقه ای رسید كه باید روی (ح) بگذارد كه ملا دست وی را گرفته گفت: جناب حكاك خواهش دارم نقطه را به جای آنكه در سر (ح) بگذاری در داخل شكم (س) بگذار حكاك آن كار را كرد و كلمه (حسن) در روی مهر نقش بست و ملا مهر را گرفته و گفت: من به جای سه كلمه پول دو كلمه را دادم جناب حكاك باشی زرنگ.