گريه و خنده
ملانصرالدین
یك نفر قطب نمایی پیدا كرده بود و چون نمیدانست آن چیست به نزد ملا آمده قطب نما را نشان وی داد و پرسید كه آن چه میباشد. ملا نگاهی به قطب نما كرده و بلافاصله شروع كرد به گریه كردن. اما چند دقیقه بعد بدون درنگ دست از گریه برداشت و شروع به خنده كرد. مرد مزبور با تعجب پرسید: برای چه گریه كردی و به چه جهت خندیدی؟ ملا سرش را جنباند و گفت: گریستنم برای این بود كه تو چقدر نادان هستی كه نمیدانی چیز به این كوچكی چه میباشد. خندیدنم برای آن بود كه چون خوب دقت كردم متوجه شدم كه خودم هم نمیدانم این چیست.