ملا و رقابت زنها
ملانصرالدین
ملا نزد رفیقش رفته گفت: خیلی دلم برایت میسوزد. رفیقش پرسید: به چه سبب؟ ملا جواب داد: امروز من بعد از مرافعه ها كه نزدیك بود به طلاق بكشد به بازار رفته برای زنم جوراب و پیراهن و كفش نو خریدم. رفیقش گفت: به من چه ربطی دارد؟ ملا جواب داد: زن تو با زن من رفت و آمد دارد. قطعا وقتی جوراب و پیراهن و كفش نو را به پای زن من ببیند تكلیف معلوم است. رفیق ملا كه وخامت كار را فهمید فورا در صدد تهیه ی پول برآمد.