ملانصرالدین

ملانصرالدین

الاغ فروختن ملا

ملانصرالدین

روزی ملا كه مدتی بود بی پول شده بود تصمیم گرفت الاغش را به شهر برده بفروشد. زنش وقتی این تصمیم ملا را دید گفت: مگر دیوانه شده كه الاغ را بفروشی با چه وسیله ای كار های خود را انجام میدهی و به اینطرف و آنطرف میروی؟ ملا لبخندی زد و گفت: خیالت راحت باشد زن، من قیمتی به روی آن میگذارم كه هیچ كس نتواند بپردازد.