حکایت های گوناگون

حکایت های گوناگون

شرط بندی

حکایت های گوناگون

یه روز یه نفر میاد توی یه فروشگاه و به فروشنده میگه :آقا من میخوام باهات سر 500 دلار شرط ببندم که میتونم از تهِ فروشگاهت با شیلنگ , آب بریزم توی این لیوانی که اینجاست .... فروشنده میگه : باشه مشکلی نیست ... یارو میره ته فروشگاه و شیلنگ آب رو باز میکنه و آبو میریزه به کل فروشگاه . همه جارو خیس میکنه و هیچی هم توی لیوان نمیریزه ... فروشنده خوشحال میشه و میگه : تو باختی ... 500 دلارو رد کن بیاد . یارو در حالی که داشت میخندید 500 دلارو داد به فروشنده ... فروشنده گفت : چرا میخندی؟ تو الان 500 دلار باختی ...!! یارو میگه : اونو میبینی اونور خیابون وایساده ؟ من با اون سرِ 10 هزار دلار شرط بستم که میتونم بیام توی فروشگاهت و همه جارو خیس کنم و هیچ دعوایی هم نشه .... و حالا شرطو بردم ...