ملانصرالدین

ملانصرالدین

احمق تر از ملا

ملانصرالدین

از ملا پرسیدند آیا احمق تر از خودت دیده ای، گفت بلی, یك روز نجاری را به خانه آوردم تا دروازه ای برای اتاقهایم بسازد. نجار متر با خود نداشت تا اندازه در را بگیرد، این بود كه دو دست خود را به دو طرف دراز كرده و به این وسیله اندازه در را معین كرد. او پس از این كار به همان حالت از خانه خارج شد و در راه مراقب بود با كسی بر خورد نكرده و اندازه دستش به هم نخورد. او در حالی كه سرش را بالا گرفته و به زیر پایش توجهی نداشت به طرف دكانش میرفت كه اتفاقا به داخل چاهی كه در سر راهش قرار داشت افتاد. اما چاه عمق زیادی نداشت. مردم به اطراف چاه جمع شده و گفتند دستت را بالا بیاور تا ترا از داخل چاه خارج كنیم. اما مرد نجار گفت: دستم را نمیتوانم بالا بیاورم چون اندازه دروازه بهم میخورد، ریشم را بگیرید.