حکایت های گوناگون

حکایت های گوناگون

تخفیف گرفتن دختر بدحجاب!

حکایت های گوناگون

هر بار که برای خرید می رفت,کلی تخفیف می گرفت. می گفتːتو خرید بلد نیستی!یه بار با من بیا;برات یه تخفیف حسابی می گیرم. آن روز با فروشنده جوان,با ناز و کرشمه از هر دری حرف زد وخندید.نیم ساعت بعد ,پس از فروش حیا و نجابتش توانست مانتو را با ده هزار تومان تخفیف بخرد!