حکایت های گوناگون

حکایت های گوناگون

نترس ادامه بده

حکایت های گوناگون

پسر کوچکی مدتی بود به کلاس پیانو میرفت و یاد گرفته بود چند قطعه ی ساده را بنوازد.مادرش برای اینکه اورا در امر یادگیری پیانو تشویق کند,تصمیم گرفت پسر را به یک کنسرت پیانو ببرد. زمانی که انها وارد سالن شدند و روی صندلی خود نشستند,مادر,یکی از دوستان قدیمی اش را از دور دید و پیش اورفت تا قبل از شروع اجرای کنسرت کمی باهم گفت و گو کنند.زمانی که انها گرم صحبت شدند,پسرک با کنجکاوی به سمت پشت صحنه رفت...مادر که از گفت و گوی با دوستش فارغ شده بود,به سمت صندلی خود بازگشت و با تعجب دید که پسرش سر جای خودش نیست!در همین حین,÷رده کنار رفت و همه با تعجب دیدند که پسر کوچکی پشت پیانو نشسته و قطعه ی کوتاهی را مینوازد!! در همین زمان,استاد پیانو روی سن و به کنار پیانو امد و به ارامی به پسر گفت:<<نترس,ادامه بده>>و خودش نیز در کتار او قرار گرفت و در نواختن گوشه هایی از قطعه به پسر کمک کرد.او نیز بدون هیچ ترسی به نواختن ادامه داد.این صحنه,تمامی حاظران را تحت تاثیر قرار داد و شرایط هیجان انگیزی در سالن حاکم شد. نتیجه: به خاطر داشته باشید چنانچه در مسیر زندگی دچار دلهره و ترس شدید,خوب گوش فرادهید...حتما صدای اورا خواهید شنید که میگوید:<<نترس ادامه بده>>