حماقت ملا
ملانصرالدین
روزی ملا چاینك بسیار قشنگی خرید و به طرف خانه اش رفت. اما در بین راه با خود فكر كرد خوب اگر این چاینك در خانه به زمین بخورد و بشكند آنوقت من از كجا یك چینی بند زن پیدا كنم تا تكه های آنرا بند بزند؟ او قدری در این باره فكر كرد و سرانجام با خود گفت: بسیار خوب پس بهتر است حالا كه در بازار هستم چینی بند زن هم در اینجا است چاینك را خودم بشكنم و بدهم بند بزند. او پس از این حرف چاینك را به زمین زد و تكه های آنرا برداشته و بطرف چینی بند زنی كه در آن نزدیكی بود رفت و از وی خواست تا آنرا بند بزند.