ملانصرالدین

ملانصرالدین

ملا در قبرستان

ملانصرالدین

ملا بر قبرستان رفته بود و بر سر قبری بی حد گریه میكرد. راهگذری تصور كرد ملا سر قبر پسرش است كه اینطور زار میگرید و میگوید چرا به من رحم نكردی و به این زودی مردی. پس جلو آمده خواست او را تسلیت دهد. از ملا پرسید: قبر پسر ناكام شماست كه اینطور متاثر هستید؟ ملا گفت: خیر، قبر شوهر اول عیال من است كه مرده و این بلای ناگهانی را به جان من انداخته و زندگی را به كام من تلخ كرده.