حکایت های گوناگون

حکایت های گوناگون

جنگ با شیر

حکایت های گوناگون

وردکی به جنگ شیر میرفت نعره می زد و بادی رها میکرد گفتند نعره چرا می زنی گفت تا شیر بترسد گفتند پس باد چرا رها می کنی گفت من نیز می ترسم.