حکایت های گوناگون

حکایت های گوناگون

شعبه ی مسح ریش

حکایت های گوناگون

مردی شعبی را از مسح ریش پرسید. گفت: انگشتان را در بن ریش کن. گفت: ترسم که آب به همه جا نرسد. گفت: اگر ازین ترسی از سر شب محاسن را بخیسان.