حکایت های گوناگون

حکایت های گوناگون

تهی دست نخواهی رفت!

حکایت های گوناگون

مردی از کسی چیزی بخواست او را دشنام داد گفت مرا که چیزی ندهی چرا به د شنام رانی گفت خوش ندارم که تهی دست روانت کنم.