ملانصرالدین

ملانصرالدین

جسارت ملا

ملانصرالدین

حاكم میخواست شخص جسوری را به ماموریت خطرناكی بفرستد. كسی را نیافت. ملا گفت: من برای رفتن به این ماموریت حاضر هستم. حاكم تصور كرد ملا شوخی میكند گفت: باید جسارتت را امتحان كنیم. پس امر كرد او در جایی ایستاده و دو دست خود را باز كند و به یكی از كمانداران نامی گفت: میخواهم عمامه ملا را با تیر نشان سازی تیرانداز شب كلاه عمامه را سوراخ كرد. ملا از ترس نزدیك بود قالب تهی كند ولی به روی خود نیاورد. مرتبه دوم حاكم به تیرانداز دیگری امر كرد كه چپن ملا را سوراخ سازد. او هم تیر به دامن لباس ملا زده سوراخ نمود. ملا رنگ خود را باخت و بی اندازه ترسید. چون تجربه به پایان رسید، نزد حاكم آمد. حاكم دستور داد یك عمامه و یك قبای نو به ملا بدهند ملا با خوشحالی خواهش كرد یك پتلون نو هم ضمیمه نمایند. حاكم گفت: پتلون شما كه سوراخ نشده. ملا جواب داد: ظاهرا صدمه ای ندیده ولی در حقیقت پیش از عمامه و قبا تر شده.