شیری که عاشق آهو شد
حکایت های گوناگون
شیر نری دلباخته ی آهوی ماده شد . شیر نگران معشوق بود و می ترسید بوسیله ی حیوانات دیگر دریده شود . از دور مواظبش بود ... پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست ، شیری را دید که به آهو حمله کرد . فوری از جا پرید و جلو آمد . دید ماده شیری است . چقدر زیبا بود ، گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت . با خود گفت : حتما گرسنه است . همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد . و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد ...