ملا و ظرف سوراخ
ملانصرالدین
ملا ظرف كهنه ای را به بازار برد كه بفروشد. چون سوراخ بود مشتری ای پیدا نكرد. یكی گفت: این ظرف میانش كه چیزی بند نمیشود. چه كسی آنرا میخرد؟ ملا متحیرانه گفت: زن من این ظرف را پر از پنبه كرد یك ذره ی آن نریخت. چطور تو میگوئی چیزی در آن بند نمیشود؟