حکایت های گوناگون

حکایت های گوناگون

دعا برای ظالم

حکایت های گوناگون

درویشی مستجاب الدعوة به بغداد آمد. خبر به گوش حجاج بن یوسف رسید. حجاج درویش را خواست و به او گفت:دعایی خیر در حق من بکن. درویش گفت:خدایا جانش را بستان. حجاج گفت:چرا این دعا خیر است. گفت:این دعا برای تو و همه‌ی مسلمانان خیر است.