حکایت های گوناگون

حکایت های گوناگون

دینار در دهان ماهیان

حکایت های گوناگون

مالک دینار یکی از بزرگان بصره بود.بعضی گفته اند که دینار نام پدر او بود اما بعضی دیگر اعتقاد دارند که روزی مالک با کشتی عازم سفر بود در میان دریا مزد راه از او خواستند.گفت ندارم. آنقدر او را زدند که از هوش رفت.چون به هوش آمد باز از او مزد خواستند.گفت ندارم.بار دیگر او را زدند و چون پولی نداشتند خواستند پایش را بگیرند و او را به دریا بیندازند. ناگهان ماهیان دریا در حالی که هر کدام دیناری در دهان داشتند از آب بالا آمدند. مالک دست دراز کرد و از دهان هر یک دیناری برداشت و به صاحبان کشتی داد. چون آنان این صحنه را دیدند در پای او افتادند. آنگاه مالک پای از کشتی بیرون گذاشت و بر روی آب رفت و ناپدید شد.به این سبب او را مالک دینار گفته اند.