حکایت های گوناگون

حکایت های گوناگون

ما و او

حکایت های گوناگون

از شبلی سوال کردند که «عارف کیست؟» گفت؛ «آنکه تاب پشه نیاورد». وقتی دیگر، از او همان سوال کردند، گفت؛ «عارف آن است که هفت آسمان و زمین را به یک موی مژه بردارد». گفتند؛ «یا شیخ، وقتی چنین گفتی و اکنون چنین می گویی؟» گفت؛ «آنگاه ما، ما بودیم. اکنون ما، «او»ست!»