حکایت های گوناگون

حکایت های گوناگون

نان

حکایت های گوناگون

عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی بکردی . صاحب دلی بشنید و گفت : اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی ، بسیار از این فاضل تر بودی . اندرون از طعام خالی دار تا در او نور معرفت بینی تهی از حکمتی به علتِ آن که پُری از طعام تا بینی گلستان سعدی