ظهر عاشورا . . .
دفاع مقدس
همراه مادر شدم تا برسم به خانه. توی راه کلی حرف زدم و مقدمه چینی کردم تا خبر شهادت محمود را به اوبدهم .از مادر پرسیدم: مادر اگه محمود شهید بشه شما چه کار می کنین؟ مادر گفت: این آروزی همه است . محمود خودش می خواست شهید بشه. هنوز به خانه نرسیده بودیم که به مادر گفتم: محمود شهید شده. مادر بدون هیچ تغییری در رفتار و کلامش پرسید: کِی؟ چه روزی؟ من ختم برداشتم که محمود روز عاشورا شهید بشه. وقتی گفتم محمود بعد از ظهر عاشورا شهید شده، مادر از جلوی خانه برگشت و رفت به طرف مسجد جامع. گفتم: مادر ، محمود شهید شده؛ شما دارین کجا می رین؟ مادر برگشت به طرفم و گفت: بچه ام برای نماز شهید شد، منم می رم مسجد تا نماز بخونم.