جلسه ی خانوادگی
دفاع مقدس
توی لشکر امام حسین علیه السلام بودم که خبر آوردند بابام هم آمده. دوهفته بعد هم دو تا داداش ها. فقط مانده بود ننه مان. یک جلسه خانوادگی گذاشتیم. تصمیم گرفتیم او را هم بیاوریم اهواز تنها نباشد. همین هم شد. می گفتند خانوادگی رفته اند جبهه.