دفاع مقدس

دفاع مقدس

با چه معامله می کنیم؟

دفاع مقدس

و یاد برادرانی افتادم که در والفجر 8 آموزش غواصی می دیدند، آن هم در زمستان، شبی 6 - 7 ساعت در آب سرد بودند و وقتی که از آب بیرون می آمدند، پنجه هایشان از شدت سرما قفل می شد و بعضی که شهید شدند، گاهی با 40 درجه تب، داخل آب می شدند و یکی شان می گفت که در آب هم عرق می کنم؛ ولی وقتی می گفتند امشب استراحت کن، پاسخ می داد که مسئله آزاد کردن کل بشریت و اجرای احکام دین است؛ آنان این گونه بودند. از آب اروند که بچه ها می خواستند عبور کنند، یکی از برادران غواص به دیگری - که هر دو شهید شدند - گفت: جایی که ما آموزش دیده ایم، عرض آب این قدر نبود؛ شدت آب هم این قدر نبود؛ این جا کوسه دارد؛ امشب چه می شود؟ آن دهاتی 19 ساله پاسخ داد: تو ابتدا توحید خود را اصلاح کن؛ چون اگر این طرف اروند دلت آرام است و آن طرف اروند ناراحت هستی، معلوم می شود که خدای این طرف اروند را خدای آن طرف نمی دانی. به او گفت: ما امشب وارد آب می شویم و اگر عراقی ها ما را نزنند، کوسه ها می زنند و اگر کوسه ها نزنند، آنها می زنند. اگر هیچ کدام نزنند، ما لابه لای تله های انفجاری گرفتار می شویم؛ ولی من امشب وارد آب می شوم تا به امام خبر بدهند که بچه ها به آب زدند. امام باید از ما راضی باشد. می گفت: اصلاً برایم مهم نیست که از آب بیرون بیایم؛ برای من مهم است داخل آب بشوم. مگر چند نمونه از این بچه ها در کل تاریخ ایران بوده اند که ما با خون این بچه ها این قدر راحت معامله می کنیم؟