دفاع مقدس

دفاع مقدس

مرخصی

دفاع مقدس

سال 65 بود و دخترمان يك سال و خرده اي داشت. رسول از جبهه آمده بود مرخصي، بعد از شش ماه، خانه مادرش بوديم. چند بچه هم سن و سال دخترمان هم آنجا بودند. وارد كه شد، پرسيدم: كدام يكي از اينها دخترمان است؟ چند لحظه نگاهشان كرد؛ خنديد و سكوت كرد.