چهار دست و پا
دفاع مقدس
وارد شهرهای عراق، حلبچه و خرمال و طویله که شدیم وضع مردم خیلی بد بود. سوارشان می کردیم و می بردیم جای امن. زن ها و بچه ها نمی توانستند سوار کامیون های آیفا شوند. یک نفر چهار دست و پا نشسته بود تا زن ها و بچه ها راحت بتوانند سوار شوند. سرش را بلند کرد شناختمش. راننده بود. آن هم کدام راننده. راننده همیشه شاکی.