مسافر بی سر
دفاع مقدس
همسرش می گفت او برگشته است برای خاطر مظلومیت و تنهایی رهبر. توی حرف هایش هم اما و اگر نداشت. یک جمله ی خبری کامل بود که اصلا به اینکه غیرت ما ممکن است یک طوری اش بشود اهمیت نمی داد. انگار راست می گفت . اینکه او سرش را هم جا گذاشته و نیاورده با خودش شاید نشانه ای باشد بر شتاب اضطرار ایام. آن طرف تر هم بانویی از عربستان از رهبرش می گفت. رهبری که یک روزی از خاک های نرم کوشک گفته بود و این شده بود اول قصه آشنایی با عبد الحسین برونسی که حالا رسیده بود به مشهد و این زن هم از عربستان خودش را رسانده بود به مراسم استقبال از مسافر بی سر.