دفاع مقدس

دفاع مقدس

سیبل سوراخ سوراخ

دفاع مقدس

بلندقد و هیکلی. توی مدرسه دروازه بان بود. همیشه وقتی به او می رسیدیم، می گفتم: تو با این هیکلت خیلی تابلویی، آخرش هم سیبل میشی! گذشت تا عملیات فاو. از رودخانه که گذشتیم خوردیم به سیم خاردارهای حلقوی. دشمن آتش می ریخت. نزدیک بود قتل عام بشویم که دیدم ستون حرکت کرد. جلوتر که رفتیم دیدم یک نفر خودش را انداخته روی سیم خاردار. بلندقد و هیکلی. از عملیات که برگشتیم، روی همان سیم خاردارها تابلو شده بود. مثل یک سیبل سوراخ سوراخ.