اوج ایثار
دفاع مقدس
در عملیات محرم، یکی از برادران بسیجی ترکش خورد و به شدت مجروح شد. او در همان حال نزد ما آمد و گفت: من رفتنی هستم، بگویید چه کاری از دستم بر می آید تا برایتان انجام دهم. یک تیربار عراقی ما را خیلی اذیت می کرد. نارنجکی به این برادر بسیجی دادیم و گفتیم: اگر توانستی سینه خیز نزدیک دشمن برو و با این نارنجک، تیربار را خاموش کن. او سینه خیز پیش رفت، نزدیک دشمن که رسید، نارنجک را به طرف تیربار عراقی پرتاب کرد و در همان حال سرباز عراقی او را به رگبار بست؛ او شهید شد و تیربار دشمن هم نابود گشت.